اگر باز هم از مباحثي صحبت به ميان آيد که در گذشته بسيار به آن پرداخته شده و ديگر جايي براي نکته اي ناگفته ندارد ، خسته کننده و نابجاست.
اما وقتي قرار است مسجدي پر زرق و برق در صحراهاي جناح و در بين خانه هاي نيمه ساخته افتتاح گردد راهي را جز نوشتن اين مطلب باقي نمي گزارد که:
خيرين بزرگوار ما مگر نمي دانند که در جامعه ي ما قحط الجماعت است با جمعيت شش هزار نفري و مساجد فراتر از انگشتان دست و پا.
شايد اطلاع ندارند آقايان مقيم خارج که در مرکز شهر و در بين خانه هاي مسکوني کمتر کسي نمازهاي پنج گانه را در مسجد ادا مي کند چه رسد در بيابان خشک و خالي و در ميان ساختمان هاي بي سقف و ديوارکه در روز روشن هم جرات فراوان مي خواهد گذشتن از آن.
اگر خيّر محترم به فکر اجنان ساکن در آن بيابان است ، حرف ديگري است. اما فکر نکنم تا 10 سال آينده جماعتي از انس در آن مکان ساکن گردند. جاي سوال دارد که خيرين ما ، الطاف خداپسندانه و دستان خير و پر برکت خود را براي جلب رضاي خدا به کدامين سو نشانه رفته اند.
بايد پرسيد از اين عزيزان که مگر نمي بينيد فقر و تنگدستي چه آورده است بر سر جوانان و مردمان ما که با خيال راحت آنجا نشسته و نقشه مي کشيد براي هر چه با کلاس کردن مسجد خود.
جاي تعجب دارد از علماي معظم ما و بخصوص مدرسين مدرسه علوم ديني جناح که در سخنراني ها و گفته هاي خود هر چند فراوان از ساخت بي مورد مسجد گله مندند ، اما وقتي پيشنهاد امامت آن مسجد به ايشان داده مي شود با دودستي به آن مي چسپند و براحتی ازکلر های مدرن و خانه ی شيک مسکونی آن نمی گزرند و برايش مراسم افتتاحيه هر چه باشکوهتر هم برگزار مي کنند.
از هر کسي بگذريم ، نمي توان از سخنان جناب شيخ محمد درزند در مراسم افتتاحيه آن مسجد ، بي تامل گذشت که ساخت مسجد را با وجود حتي يک خانه هم مجاز مي داند تنها با اين استدلال که در سالهاي نه چندان دور اين منطقه مملو مي شود از جمعيت نماز خوان - هر جا خانه اي است مسجد هم بايد باشد و يا هر جا مسجدي است خود بخود خانه هايی در اطراف آن ساخته مي شود.
بايد تبريک گفت به شما با اين همه آينده نگري. خدا کند براي همه ي ماها در شهرک مرواريد خانه درست شود.
فکري به حال امروز کنيد ، آينده پيشکشتان. براي دنياي اين مردم چه کرده اييم که حالا در فکر آخرت شان باشيم.
نمي دانم علماي بزرگوار ما کلمه ي اسراف را چگونه تفسير مي کنند که اينگونه جشن مي گيرند براي ساخت يک مسجد با امکانات آنچناني در بيابان با نبود حتي يک خانه مسکوني در صد متري آن و با وجود نيازهاي مبرمی که مردم ما با آن دست و پنجه نرم مي کنند...
خود قضاوت کنيد آيا کار بيهوده اي نيست؟
بايد به اين نکته هم توجه نمود که در جامعه ي ما اگر مسجد نقش يک مرکز فعال تربيتي را ايفا مي نمود مي توانست بهانه اي باشد براي ساخت هر چه بيشتر آن.
اما حداقل اين مورد براي مردم جناح به اثبات رسيده است که مسجد در شهر ما نه تنها فعاليت موثري در جهت تربيت و تبليغ دين ندارد بلکه هدف اصلي آن يعني اداي پنجگانه نماز هم با سردي صورت مي پذيرد.
شايد براي خيلي از ما اتفاق افتاده باشد که در بعضي از مساجد بايد ساعتها منتظر باشيم تا امام جماعت لطف کنند و زحمت بکشند و بعد از گذشت دقايقي از وقت نماز تشريف بياورند و چهار رکعت نماز را امامت نمايند چه برسد به اينکه مسئوليت هاي تربيتي و ايماني آن محل را هم بر عهده بگيرند.
گذشته از آن ، رفتار دوگانه مسئولين و علماي ديني با امامان مساجد بحث ديگري را مي طلبد که در اين مبحث مجالي براي عنوان آن باقی نمي ماند.
در چنين شرايطي ساخت مسجد مي تواند مساوي باشد با هدر دادن و اسراف بي رويه سرمايه.
به بانيان خير و اين عزيزان بزرگوار پيشنهاد مي شود به اطراف خود و مردم خود و به درهاي زنگ زده خانه هاي پيرامون خود ، به جوانان دربه در و بي خانه و به آناني که براي تشکيل خانواده اي کوچک بايد سالهايي از عمر و جواني خود را در رنج و عذاب تحمل نمايند ، بيشتر بنگرند که ساختن خانه اي براي بنده ي خدا ، خدا را بيشتر از آن خوشحال مي کند که خانه اي درست شود براي خدا اما بلااستفاده و متروک.
سخن جالبي است رايج در بين دست اندرکاران ماکه مي گويند پول خير را بايد گرفت حالا با هر قيمتي که مي خواهد باشد.
به هر حال خدا کند ساختن مسجد با اين شرايط ، از ثواب بي کران الهي برخوردار باشد تا مسببين ، بانيان و حاميان آن از مقربين درگاهش قرار گيرند. و خدا ما را ببخشد اگر بي ربط سخني رانديم و به گرافه بر کسی ايرادی گرفتيم..


