پاسخ نويسنده به نظر يکی از خوانندگان.
نظر خواننده:
|
وبلاگتان بسیار بی محتوا و تفرقه انداز است در وبلاگتان چیزهایی نوشته اید که آدم حتی از گفتن آن هم احساس شرمندگی میکند . این هم نوعی خیانت در امانت است که با این اراجیف وقت مردم را میگیرید همیشه با اشتیاق وارد وب جناح میشویم تا شاید چیزی از آن استفاده ببریم . لطفا اگر ذره ای فرهنگ و شناخت در وجود شما است وبتان را با سایت بستک مقایسه کنید سایتی که شهر بستک را به همگان به بهترین نحو معرفی میکند از مسائل اجتماعی بستک گرفته تا هنری اقتصادی فرهنگی و ..... ولی وب شما به جز تفرقه افکنی - اعمال نظر شخصی و تسویه حساب با دیگران چیز دیگری ندارد یک راهنمایی برای شما دارم وبلاگ نویسی درباره یک شهر فرهنگی فرهنگ میخواهد که از نوشته های شما چنین بر می آید که از این مقوله بسیار دور و پرت هستید اصلا شما از این کارتان چه هدفی دنبال میکنید؟ ولی خوشبختانه شعور مردم شهرمان آنقدر است که بد انند وب شما چقدر محتوا دارد شما بهتره با این سواد و فرهنگ که دارید به فکر کاری متناسب با شخصیتتان باشید کاری که در زمینه فرهنگی نباشد تا لااقل گناه خیانت در امانت به جهل و بی فرهنگی شما افزوده نگردد نوشته شده توسط شهروند جناحی |
همشهري گرامي (شهروند جناحي) در پاسخ به نظر جنابعالي در مورد وبلاگ به قول شما بي محتواي اينجانب ، ذکر چند نکته را لازم مي دانم.
دوست عزيز ، لطف کنيد و براي روشن شدن اذهان بنده و ديگران واژه فرهنگ را تعريف نماييد ، تا مشخص گردد آن چيست که من و امثال من از آن بويي نبرده اييم.
شايد منظور شما از فرهنگ ، همان چاپلوسي و تعريف و تمجيد بي مورد از اين و آن است و يا نوشتن همان مطالب کليشه اي که روزانه مي خوانيم و از زبان خيلي ها هم مي شنويم ، اگر اينگونه است که بايد اعتراف کنم بي فرهنگ بي فرهنگم.
شايد اگر اکنون بنده نيز مثل سايرين از فلاني و فلاني قدرداني مي کردم براي شما مي شدم آخر فرهنگ.
نه عزيز من ، چنين کاري از بنده ساخته نيست و همان هايي که انتظار دارند هميشه و دائما از اونها حرف زده شود ، به اندازه ي کافي در روزنامه هاي محلي و در سخنراني ها و در خطبه هاي نماز جمعه به وفور نام برده مي شوند و از زحمات خداپسندانه اشان قدرداني و تشکر مي شود. باشد که مداحان و چاپلوسان و کاتبان وصف و ثنايشان از اجر و پاداش ممدوحانشان مست و سر خوش باشند.
و چه بسا همه ي اين دست به سينه ها ، از جانب شما به عنوان يک فرد به تمام فرهنگي ملقب خواهند شد و ما و امثال ما که در وبلاگ شخصي خود بر ذره اي از اين ناعدالتي ها و حق خوريها خورده مي گيريم و حرفي از حقوق از دست رفته مردم و جوانان بي نصيب از مال و مقام به ميان مي کشيم ، مي شويم عامل اصلي تفرقه.
احساس مي کنم شمايي که تا اين اندازه از حجب و حياي بالايي برخورداريد که با خواندن مطالب اين وبلاگ احساس شرمندگي مي کنيد يقينا اگر ذره اي به اطراف خود و مثلا به هکتارها زميني که از ما بهتران در کمال احترام و با طي کردن تمام مراحل قانوني تصرف نموده اند ، به گريه بيفتيد. و يا اگر همشهري گرسنه اي را ببينيد که براي گذراندن زندگي ، کيلومترها دنبال اتومبيل اين عزيزان شما بيفتد و جواب سلام هم نشنود ، حتما از شرمندگي بيش از حد داد و فغان خواهيد کرد.
شهروند جناحي ، با کمال تاسف بايد خدمت شما عرض کنم که متاسفانه ذره اي جرات در ماها ديده نمي شود. نه در من ، نه در شما و نه در سايرين. و آن کسي که که دل به دريا مي زند و جسورانه چيزي مي گويد مي شود عامل تفرقه و تا ابد مهر سکوت را بر دهانش خواهيم چسپاند تا عزيز تر از جانان ما يعني همان کساني که با خفه شدن من و شما به نان و نوايي رسيده اند و اکنون بر ما سروري مي کنند ، بزرگ و بزرگ تر شوند.
تا کي بايد تمام کاسه کوزه ها را سر چند نفر جوان بشکنيم و کله گنده ها را در حاشيه ي امنيت قرار دهيم. خون آدمي به جوش مي آيد وقتي که اتفاقي مي افتد و مشکلي پيش مي آيد ، في الفور عوامل اصلي را خود جوانان و مردم عادي معرفي مي کنند.
(... معلم نداريم ، مقصر جوانان هستند که درس نمي خوانند... باران نمي آيد مقصر جوانان هستند که نماز نمي خوانند... شب در خيابان سر و صدا مي شود ، موتور را بايد بر جوان تحريم کرد... زمين واگذار نمي شود ، مقصر جوان است که پيگيري نمي کند..)
هي مي زنند تو سر جوان ، يک لحظه فکر نمي کنيم که شايد اندکي هم مشکل از بزرگ تر ها باشد اما چه کنيم که اگر هم چنين فکري به سرمان خطور کرد ، جرات و شهامتي براي بيان آن در ما پيدا نمي شود.
گفته مي شود که جوانان ما با ولگردي و موتور سواري و ماهواره و ... شهر را به فحشا و فساد کشیده اند اما از آن طرف بزرگان ما و مسئولين ما و کساني که براي ما و به نفع خود تصميم مي گيرند ، دائما در مجالس شبانه خود ، شب را با بازي ورق به صبح مي رسانند و فردايش در خطاب به جوانان درس اخلاق مي دهند.
به نظر مي آيد جنابعالي وبلاگ را با يک سايت رسمي اشتباه گرفته اييد. هيچ لزومي ندارد که وبلاگ شخصي خودم که طبيعتا جايي است براي نظرات نويسنده را مملو از مطالبي کنم براي شناساندن آداب و رسوم و فرهنگ مردمان اين شهر.
حتما انتظار داريد هر هفته از جناح بنويسم که فلان عدد جمعيت دارد و در چه مقياس جغرافيايي قرار دارد ، از مذهب و نژاد و گويشمان سخن بگويم ، آماري از غذاهاي سنتي همچون فلزن و مهويه و ممخ و درخت کنار و گز و نخل ارائه کنم و به کثرت مساجد و آب انبار و همچنين از فرهنگ مثال زدني مردم شهرم بر خود ببالم.
و يا همچون روزنامه محليمان در هر شماره کل زندگي يکي از شخصيت هاي معروف جناح همچون شرفايي و درود و حاج علي موتوري و احمد مدان و ... بريزم رو کاغذ.
برادر من ، تمام آنچه گفته شد که مردم ما و کساني که وبلاگ و روزنامه ي ما را مي خوانند بهتر از من و شما مي دانند. چه نيازي است که هر دفعه آنچه خواننده مي داند ، دوباره بدهيم بخوانند ، دلمان هم خوش است که وبلاگ و روزنامه داريم و اطلاعات مي دهيم به مردم ، آن هم چه اطلاعاتي ، غذا چه مي خوريم ، پوستمان چه رنگي است ، چه مذهبي داريم ، شرفايي کتابخانه دارد ، احمد مدان عکاس است و امسال باران آمد.
مردم که کور نيستند از هر بچه اي بپرسي تماما همه را برايتان يکجا رديف مي کند.
در نظرتان عنوان نموده اييد که کار شما به نوعي خيانت در امانت است.
به نظر شما نوشتن آنچه بر سر ما مي آورند خيانت در امانت است و يا اينکه ببينيم و از ترس خشم بالانشينان و محروم شدن از الطاف ايشان خفه شويم و حرف نزنيم و اجازه دهيم هر چه خواهند بر سر ما بياورند.
به قول شما من که از فرهنگ بويي نبرده ام از کارهايي که به مقوله فرهنگ مرتبط است خود را کنار مي کشم ولي در مقابل از شمايي که با فرهنگ هستيد تقاضا دارم براي بهبود فرهنگي ما کاري کنيد تا بيش از اين عقب نمانيم.


