تبليغاتX
JANAH83

قسمت دوم

عجيب است چرا امسال کسي از زمين و قصه ي واگذاري آن حرفي به ميان نمي آورد.  اگه کمي فکر کنيم متوجه خواهيم شد که جوانان مستحق زمين ديگه نمي شه بهشان گفت جوان ، چون چند سال و اندي از آن قضيه گذشته و همه واسه خودشان مردي شدند اين را علم هم ثابت کرده است. تا حالا خيلي ها با سياست تکه زميني از کسي ستاندند ، بعضي ها قيد ازدواج و زندگي را زدند و اندکي هم که قابل بحث نيستند. بايد به فکر نسل بعدي بود که آن هم خدا کريم است.

اصلا مهم نيست ، اعضاي محترم شورا خوش باشند ما هم خوشيم که الحمدلله زندکي به کامشان است و هر کدام هکتارها زمين و خانه و مايملک ذخيره دارند که احتمالا تا هفت هشت پشت شان هم کفايت کند.

باشد که به مشکلات و خصومت هاي شخصي خود بپردازند که از اوجب واجبات و اولي امورات است و به صلاح مملکت.

بماند اينکه عده ي ناچيزي جوان به دردنخور در اين راه فداي خير و آباداني شهرمان گردند ، بايد باور داشته باشيم که پيروزي جناحي و قبيله اي و کم نياوردند حق مسلم مسئولين ماست وشايد راست گفتند که صلاح مملکت خويش خسروان دانند.

 

روز انتخابات است. مسجد جمعه و کاظم و يکي از مدارس دخترانه مملو از راي اولي ها ، دومي ها ، سومي ها و الي آخر و زن و مرد و پير و جوان ، غريبه و آشنا ، از خود جناح ، از اطراف جناح ، از کاشوني و چاله و يوردهاي چند گانه مستقر در صحرا ، مشتاقانه براي اداي فريضه ديني و ملي خود سر از پا نمي شناسند.

رضايي خودش را سبک نمي کند و قيد شورا شدن را زده و جا داده به جوانان هم عقيده خود.

نتيجه انتخابات رنگ را از رخسار مرد شماره يک دوره قبل مي پراند. اين يعني يک شکست مفتضحانه در عرصه سياست. کسب مقام سومي با 146 راي کمتر. بشکنه اين دست که نمک نداره ، حرامتان باشه آن نان و آبي که از جيب من خورديد.

مربوطي را چه به دوم شدن. زنده باد مردم خون گرم کاشوني و يوردهاي اطراف ، خدا اجرتان دهد.

مي گن مسجد کاظم هميشه محلي بوده است براي تقلب انتخاباتي.

اما تبليغات اساس کار انتخابات است ، چشمتان کور شما هم تبليغ مي کرديد.

 

يادم رفت بگم که در همين سال 85 بود که خيرين ما توانبخشي را با يک ميليارد و خورده اي هزينه ، دودستي به دولت محترمه تقديم نمودند.

شايد شما نبوديد در مسجد جامع که ببينيد فرماندار و بخشدار و نمايده ي عظيم الشان ما سر از پا نمي شناختند و چنان از فرط خوشحالي ذوق زده شده بودند که فرماندار به جاي سخنراني شعر مي سرود ، بخشدار خوش حرف ما هم که سوابق درخشاني با حداقل سه ساعت و نيم سخنراني داشت ، آن روز تمام سخنان چند ساعته خود را در سه دقيقه و چهل و پنج ثانيه خلاصه نمودند. نماينده دائم ما هم سرمست از اين افتخار عظيم ، آن را جزئي از کارهاي مثبت خود در نيم قرن حضور خود در مجلس عنوان نمودند و از اينکه تاکنون توانسته است از طريق خيرين براي دولت درآمدزا باشد احساس شگفتي مي کرد..... دست شما درد نکند...

 

شهريور ماه سال 1385 است خبر قبولي تعداد اندکي از دانش آموزان جناحي در دانشگاه و در مقابل قبول نشدن تعداد کثيري با رنبه هاي چند ده هزاري و متعاقبا نوشته يک وبلاگ مجهول الهويه در انتقاد از معلمين ، در جناح غوغا به پا کرده است.

وا اسفا ، دنيا به کجا کشيده شده است ، در روز روشن و آن هم در عرصه پهناور اينترنت به مقام شامخ معلمين توهين مي شود. معلمي امر مقدسي است چرا بايد به ايشان از گل نازک تر گفته شود.

بميرم واسه هر چه فرهنگي و معلمه که اينهمه زحمت مي کشند و جوابشان را بايد اينگونه داد.

دو روز بعد ريس محترم نمايندگي آموزش و پرورش براي معرفي متهم جايزه تعيين مي کند.

مقصر اصلي خود جوانان هستند که درس نمي خوانند وگرنه معلمان ما که از بهترين ها هستند. خدا حفظشان کند.

در همان حال بود که پاپ بنديكت شانزدهم به نبي اکرم توهين کردند ، شايد در جناح خيلي ها متوجه اين موضوع نشدند اما هنوز گيج و مدهوش از گزافه گويي يک نفر به حساب وبلاگ نويس در زير پا گذاشتن حرمت معلمي بودند.

 

در اواخر سال 85 هستيم ، جمعه 18 اسفند ماه ، رئيس شوراي اسلامي جناح بعد از هشت سال سخنگوي شورا بودن و دريکي از آخرين روزهاي عمر شورايي خود ، طلسم را شکسته و براي اولين بار زبان شيرين محلي خود را کنار گذاشتند و از زبان رسمي مملکت استفاده نمودند.

درود خدا بر شما عزيزان...

 

 

نوشته شده توسط یک جناحی در شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت 20:52 | لينک ثابت |
 
domain parking guide