تبليغاتX
JANAH83

اگر چه ، چندهفته اي از افتتاح مرکز بزرگ توان بخشي که به همت خير بزرگوار جناب آقاي عباسي بنا شده است ، مي گذرد امّا حيفم آمد که از مراسمي که در مسجد جمعه به همين خاطر برگذار شد مطلبي نوشته نشود بخصوص براي کساني که در اين محفل توفيق حضور نيافتند.

خدمت شما عرض کنم که در اين مراسم همه صحبت کردند ، از بخشدار خودمان گرفته تا رئيس بهزيستي کشور. نکته جالب در اين بين ، تعدد زياد فيلم برداران و عکاسان جناحي بود. يعني هر کسي دوربيني آورده بود و داشت واسه خودش فيلم مي گرفت. يک لحظه به ياد دفتر امور خارجه کشور افتادم و سخنان دکتر آصفي و آن همه ميکروفن بر روي ميزش البته نه اين تعداد دوربين که تا حدي هم باعث شده بود بعضي از سخنرانان احساس کنند که خيلي مهمند. خب اگر مهم نبودند اين همه عکاس و فيلمبردار ، بيکار نبودند که از اينها فيلم و عکس وبگيرند. به هر حال جناح است و چشم و هم چشمي.

يادم مي آيد زماني در جناح ماشين سنگين کم پيدا مي شد بخصوص از نوع بانکِر. يک وقت بنده خدايي به فکرش رسيد که با سرمايه اش از اين نوع ماشين بخرد و کسب درآمد کند. دو روز از ورود اولين بانکِر نگذشته بود که يک مرتبه حدود هفت هشت تا بانکِر سر از شهر ما در آوردند حتي به نظر مي آمد که تعداد اين ماشينها از سواري ها هم بيشتر شده است. از کجا آمدند خدا مي داند.

معمولا در جناح يا چيزي وجود ندارد و يا اگر هم بوجود آمد چند تا باهم درست ميشود يعني اول يکي طرح مي دهد بعد چند نفر باهم مي آيند و آن را اجرا مي کنند البته بدون اينکه اين چند نفر از فکر هم خبر داشته باشند.

خب برگرديم به مراسم: اولين سخنراني که توسط مجري برنامه معرفي شد و پشت ميکروفن قرار گرفت جناب بخشدار بود. نمي دانم چرا مجري بندري برنامه تنها به بخشدار ما ضرب العجل داد و تاکيد کرد که فقط 3 دقيقه زمان براي سخنراني شما در نظر گرفته شده است. به نظر مي آيد آوازه ايشان به مرکز استان هم رسيده است. به هر حال وقتي سخنراني شروع شد همه ي مدعوين با توجه به سوابق موجود در اين فکر بودند که همين سه دقيقه سخنراني بخشدار که احتمالا سه ساعت به طول خواهد انجاميد چطور خودشات را سرگرم کنند که خوابشان نبرد . در اين فکر بوديم که در کمال تعجب متوجه شدم در سر 3 دقيقه حرفهای بخشدار به اتمام رسيده است. من که داشتم از تعجب شاخ در مي آوردم. انگار پشت پرده خبرهايي بود. شايد بخشدار احترام به بزرگتر و استاد را بر خود واجب دانسته بود که دست به چنين فداکاري بزرگی زده است. به هر حال به خير گذشت...

خب بخشدار رفت و فرماندار (سابق) آمد. عجب ، فرماندار که ماشاءالله دودست بخشدار را از پشت بسته بود. اين قدر حرف زد و حرف زد که با خود گفتم الحق که بخشدار ما شاگرد برازنده اي است براي شما.

در سخنان اين عزيز پر بود از شعر و شاعري اعم ازنظم و نثر ، سنتي و نو ، قافيه دار و بدون قافيه و... يک لحظه به ياد دبيرستان افتادم و سر کلاس ادبيات و زبان فارسي. انگار طبع شاعري استاد گل کرده بود. البته وجه ارتباط اشعار استاد و گل و بلبل موجود در آن را با توانبخشي نفهميدم. خب هر چه بود با اين کار صفايي داده شد به اين محفل طولاني.

 به هر حال شهرستان بستک سالهاست که با سبک شعر و شاعری  اداره می شده است که متاسفانه با روی کار آمدن فرماندار جديد اثر خود را از دست خواهد داد.

ايشان رفتند و نوبت رسيد به...

به به ، چشممان به جمال سيد بزرگوار و ...

(ادامه دارد)

نوشته شده توسط یک جناحی در پنجشنبه هشتم تیر 1385 ساعت 13:9 | لينک ثابت |
 
domain parking guide