يادم مي آيد حدود 4-5 سال پيش ، تقريبا حول وحوش سال 81 ، به فکرم آمد که اگر بخواهيم در ميان سرها سري داشته باشيم و حداقل نگن جناحي ها با اين همه عظمت تو اينترنت دستي ندارند ، وبلاگي درست کنم بنام جناح ، اون هم نه يکي ، چند تا. اين کارو کردم و تو سايت پرشن بلاگ وبلاگ دار شديم با نامهاي متفاوت. شروع کرديم به نوشتن ولي انگار هر چه مي نوشتم واسه خودم مي نوشتم چرا؟ چون از نظر مَظر خبري نبود. با خودم گفتم اگه خداي ناکرده تو اين وبلاگها به کسي توهين هم بشه کسي حاضر نيست جواب بده. همين بود که همه چيز را به لقايش بخشيديم و با مشکل دار شدن سايت پرشن بلاگ بهانه اي شد براي بي خيال شدن از هرچه وب و وبلاگه.
تا همين اواخر که سايت بلاگفا اومد رو کار. ديدم بعضي ها وبلاگ شناس شدن ، خب ما هم يکي درست کرديم و مطلب نوشتيم و بعدش هم خيلي ها نظر دادند از تاييد و تکذيب گرفته تا تهمت و توهين. خوب شد اين هم يک دلگرمي بود واسه ما.
يک ماه گذشت به يک باره متوجه شدم بعضي از دوستان رو دست ما زدند و شروع کردند به وبلاگ نوشتن ، تا به خودمون اومديم جمعا تعداد وبلاگ هاي جناح که کلمه جناح را يدک می کشيدند از انگشتان دو دست که چه عرض کنم از انگشتان دودست و دوپا هم بيشتر شد. جاي بسی خوشحالي بود و کمي احساس کم آوردن. حالا بيا با اين همه وبلاگ رقابت کن اگه آدم از صبح تا شب هم بشينه مطلب بنويسه باز هم کم مياره.
اما حالا...
سري بزنيد به اين وبلاگها ، باز هم مطالب چهار پنج ماه گذشته مثل اجل معلق جلو آدم سبز ميشه. احتمالا خود نويسنده هم همين مدت نرفته براي يک بازديد خشک و خالي. شايد بعضي از دوستان يادشون رفته که روز اول چه وعده هايي به خوانندگانشون دادند "" هر روز مطلب جديد"".
شايد خدا به من رحم کرده اما واسم هيچ جاي خوشحالي نداره. نمي خوام کلاس بذارم و بگم من ديگه آخرشم و هر روزه وبلاگمو آپ مي کنم. فقط گله من از دوستان وبلاگ نويس اينه که چرا دست کشيدند؟ چرا راهي که انتخاب کردند ادامه نمي دن؟ چرا ديگه چيزي به خورد اين وبلاگ زبوم بسته نمي دن؟
شايد دلسردي از شرايط حاکم بر جامعه و شايد عدم استقبال ديگران و يا شايدهاي ديگر...
اما دوستان ، براي ترويج وبلاگ نويسي که قطعا گامي است به سوي اصلاح ساختار فرهنگ جامعه و همچنين حفظ ارزشهاي آن ، به همت شما عزيزان نياز است.
به اميد ديداري دوباره...

