عجب صبري خدا دارد.
اگر من جاي او بودم ، همان يک لحظه اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جناح را با همه زيبائي و زشتي به روي يکديگر ويرانه ميکردم.
******
عجب صبري خدا دارد.
اگر من جاي او بودم ، که ميديدم يکي در گرماي سوزان ، زير پنکه ، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين ، زمين و آسمان را ، واژگون مستانه مي کردم.
******
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم . براي خاطر تنها يكي جوان دربدرِ بي سامان ، هزاران زمين خوار شر آفرين را كو به كو در جناح آواره و بي خانه ميكردم .
******
عجب صبري خدا دارد.
اگر من جاي او بودم که مي ديدم دوباغي را از بي آبي خشک و شکسته ، نخلهايش از تشنگي خرد و خميده ، چند سالي خشک سالي را به صاحبانش نشانه مي کردم.
******
عجب صبري خدا دارد.
اگر من جاي او بودم ، که در همسايه صدها گرسنه ، چند فرقه اي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را بر لب پيمانه مي کردم.
******
عجب صبري خدا دارد.
اگر من جاي او بودم که مي ديدم پولها دهند بالمنِّ والاذي و مساجد سازند بهر افتخار ، همه را به يکباره بر سر اربابانش ويرانه مي کردم.
******
عجب صبري خدا دارد.
اگر من جاي او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم ، نه گوش از بهر استغفار اين بيداد گرها تيز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمايان ، تسبيح صد دانه ميکردم.
******
عجب صبري خدا دارد.
اگر من جاي او بودم ، به عرش کبريائي ، با همه صبر خدائي ، تا که ميديدم در شهر ما عزيز نا بجائي ترياک را از بهر بيکاري به جواني مي فروشد.
گردش اين چرخ را وارونه بي صبرانه مي کردم.
******
عجب صبري خدا دارد.
چرا من جاي او باشم.
همين بهتر که او خود جاي خود بنشيند و تاب تماشاي تمام زشتکاري هاي اين مخلوق را دارد.
وگرنه من به جاي او چه بودم.
يک نفس کي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي کردم.
عجب صبري خدا دارد.
عجب صبري خدا دارد.

