(قسمت دوم)
در ادامه مبحث پيشين و در رابطه با نظر دوستان خواننده و آنچه در نوشته ي قبلي به آن اشاره شد ، لازم مي دانم به اين نکته اشاره نمايم که در نوشته گذشته ، خداي ناکرده هدف ، بي حرمتي به روستاهاي همجوار نبوده و زيبا هم نيست استفاده از لفظ نوکر ما بودن که يکي از خوانندگان به آن اشاره کرده بود.
حال اگر از اداره برق و کارکنانش گله مي شود صرفا بخاطر غير بومي بودن ايشان نيست. اگر انتقادي مي شود از عملکرد ضعيف و متکبرانه و نارضايتي مردم از اداره مذکور مي باشد. و هيچ گاه عملکرد افراد را به زادگاه شان ربط نداده و شديدا با چنين نگرشي مخالفم. ممکن است بعضي از دوستان خواننده بخوبي متوجه منظور بنده در نوشته قبلي نشدند که مطلب را اينگونه استنباط مي کنند.
ما هيچ وقت در حسد مال و مقام ديگران نيستيم. آنچه دل من و شما را به درد مي آورد ، فقدان مديري مجرب و توانمند و بومي در ادارات دولتي ماست و رنج مي دهد ما را که در خيلي از مواقع از طرف ديگران به بي لياقتي ملقب شويم.
و بدتر از آن چقدر عذاب آور است ، دست به سينه شدن و تمنا کردن از آقايان براي انجام وظايف محوله اي که بخاطر آن حقوق مي گيرند.
اگر بگذريم از مسئله ي فوق ...
حتما بخاطر مي آوريد دو سال پيش را که شوراي جناح براي يافتن شهرداري مناسب ، ناگذير دست به دامن مقامات استاني شده و بالاخره شهردار را از آب و فاضلاب بندرعباس و يا کوچه پس کوچه هاي يزد پيدا مي کند.(البته شانس آورديم که خوب از آب در آمد)
ممکن است چنين فکري در ذهن هر شهروند جناحي خطور نمايد که آيا شهر ما و مردم ما تا اين اندازه بي لياقت و بي درايت هستند که بايد دست به دامن غريبه ها شد.
شايد علت چيز ديگري است که شوراي اسلامي جناح بالاجبار بعد از گذر از گذينه هاي مختلف به اين نتيجه رسانده است که در اين مورد ، خدا کند گذر از گذينه ها در واقع سانسور کردن تمام آن نباشد که اگر اينگونه است بحث ديگري را مفصلا مي طلبد.
در آن زمان و با توجه به جديد التاسيس بودن شهرداري جناح مي شود اين حق را به اعضاي شورا داد که شهرداري انتخاب نمايد توانمند و کارکشته که شهرداري را با پايه اي استوار و محکم بنا نمايد که الحق و الانصاف اينگونه بود.
اما امروز بحث ديگري است...
شهردار نداريم و شوراي جناح دربه در دنبال شهردار ، اما يافت مي نشود.
البته در اين دوره و زمونه که که ليسانس را مي توان درو کرد ، فراوان است گذينه هايي براي اين پست.
اما بنظر مي آيد شوراي جناح ، علاوه بر مدرک ، ملاک هاي ديگري را در نظر دارد. يا بومي را نمي پسندد و يا فکر و عقيده اش را و يا اينکه کسي حاضر به تقبل اين پست با توجه به عواقبي که در پيش دارد نيست.
ولي اکنون که حاتمي رفت و بازگشتي در کار نيست . حل و چاره ي مشکل ما در بومي گرايي است (البته به نظر اينجانب). چون که دلسوز است و دوست دارد شهر خود ، حال از هر نقطه از جناح و با هر قوميتي که باشد. بايد مجال داد ، مي بايست از همين راه شروع کرد و مطمئناً آن کسي که به شهرداري برگذيده مي شود جا دارد تا در آينده و با استفاده از همين تجربه ، جايي پيدا کند در مقامي بالاتر.
در اين مورد و موارد ديگر صحبت فراوان است ، اجازه دهيد موضوعات ديگر را در روزهاي آينده تقديم حضورتان کنم.
(قسمت اول)
با عرض پوزش از تاخير چند هفته اي ....
جناح را با جمعيت بيش از شش هزار نفري و با تمام ادعاي فرهنگ و داشتن قشر تحصيل کرده ي دکتر و مهندس و ليسانس و ... و به ازهان ديگران و همسايگان منطقه اي ما که هر گاه از جناح و مردمش نام برده مي شود ، في البداعه ما را با صفات فرهنگ و هنر و اهل کار وکاسبي ملقب مي نمايند و يا به استناد کتب و مجلات محلي که در توصيف شهر جناح ، به نوعي خود کفايي از جهات مختلف کاري و اقتصادي القا مي نمايند که البته تاحدودي قابل پذيرش و غير قابل انکار است.
اما قابل توجه است اگر گذرا نگاهي اندازيم بر نگرشي که حاکم بر جامعه ما بوده و آن هم عدم مسئوليت پذيري است که خواه ناخواه و در خيلي از مواقع ما را با تمام برتري هاي فرهنگي ، علمي و اقتصادي و بصورت بسيار تحقيرآميز در مدارج پايين تري از مراتب اداري و سازماني و زير دست چند نفر غير بومي قرار مي دهد.
گواه اين مدعا مواردي است که در پايين به آن اشاره مي شود:
- موضوع اول و مورد تاکيد اين نوشته قضاياي اداره ي برق و کارکنان به اصطلاح مجرب و باسابقه آن (از برکت سالها حضور در اداره ي برق جناح) است.
حتما برای خيلی از ماها اين سوال پيش آمده باشد که چرا اداره ي برق جناح از بدو کار تا کنون بايد در زير سلطه ي آقايان کمشکي بچرخد آن هم با کارنامه ي بسيار درخشاني که در خدمت رساني به شهروندان جناحي دارند ، واگذاري مثلا انشعاب برق بعد از حداقل دو ماه و با اکراه و يک مشت منّت.
يعني ما اينقدر ضعيف و دست و پابسته هستيم که در شهر پر ادعای جناح يکي را نمي شود پيدا کرد تا جايي در ميان آقايان پيدا کند. و يا شايد قانوني است تصويب شده توسط اداره مربوطه که کارکنان اداره برق جناح بايد و حتما داراي تابعيت کمشک باشند و ديگران حق تصدي آن را ندارند.
بايد از تجربه و علم ديگران استفاده کرد و ايرادي هم به ايشان وارد نيست چون حق طبيعي هر کسي است که در موقعيت هاي مختلف شغلي مشغول به کار شود ، مشکل از خود ماست که در اين گيرودار مسئوليت ها را دو دستي به ديگران واگذار مي کنيم.
يک سال ، دو سال و يا ده سال از تجربه ديگران استفاده می شود نه تا ابد. شايد تاکنون کمتر کسی از ما به اين موضوع انديشيده است اما اگر يک لحظه در نظر بگيريد که يک جناحي بخواهد در يکي از همين روستاها کاره اي شود...... آيا مجالي به او خواهند داد يا خير؟
(البته از نوشته هاي بالا حمل بر تحريک حس ناسيوناليستي و طايفه گري نشود که هدف به نوعی کنکاش و به بحث گذاشتن موضوع عنوان شده و بيان دلاِيل آن از ديد نويسنده و شمای خواننده می باشد.)


