بعد از هفته ها انتظار بالاخره اسامي پذيرفته شده هاي دانشگاه اعلام گرديد. JANAH83 نيز اسامي تعدادي از عزيزان جناحي که به دانشگاه راه پيدا کرده اند را در روزهاي آينده حتما خدمت شما ارائه خواهد داد... اما قبل از آن يک نکته نا گفته: اگه کمي حساب و کتاب بکنيم معلوم مي شود که تو شهرستان بستک چند مرده علاج بوديم:
طي اعلام آقاي بهزاد(يکی از مسئولين اداره آموزش و پرورش بستک) : امسال شهرستان بستک نسبت به سال گذشته از لحاظ تعداد دانش آموزان مجازبه انتخاب رشته 11درصد افزايش پيدا کرده و به 924 نفر رسيده است و برای چند سال متوالی در استان مقام اول را بدست آورده ..... با توجه به آمار فوق تعداد دانش آموزان با رتبه يک رقمي 1نفر ... رتبه دو رقمي 16نفر و رتبه سه رقمي 10نفر مي باشد..... با توجه به اينکه جمعيت کل شهرستان بستک به 62000 نفر مي رسد ، اگر جمعيت خود شهر جناح را 6000 نفر حساب کنيم.. مي شود تقريبا 10درصد کل جمعيت شهرستان..... خب انتظار هم مي رود در حد نرمال 10درصد 924نفر يعني 92نفر آن جناحي باشند. حال اگر نگاهي به جدولي که در پايين اين وبلاگ است بندازيم به 25 نفر هم نمي رسيم حالا مي گيم چند نفر هم جا انداختيم که بشه 30 نفر يعني يک سوم آنچه بايد باشيم. از طرفي ديگر سالهاست که بر اين ادعا ثابت قدم بوديم که نه تنها از لحاظ فرهنگ بلکه از جهت علمي نيز از سايرين برتريم که با اين حال انتظار می رود به آماری بالاتر از 100نفر ، دانش آموز مجاز به انتخاب رشته داشته باشيم....... واقعا شما علت را در چه می بينيد؟... خب هر چه بود گذشت ... بايد به فکر آینده بود ... در ضمن منتظر اعلام اسامی قبولی های دانشگاهها نيز باشيد.
نوشته شده توسط یک جناحی در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 10:49 | لينک ثابت |
چند هفته است که کمتر خبري از حضور اينترنتي دوستان و کاربران جناحي نيست. گويا رعد و برق هفته گذشته آب پاکي ريخته رو دست عزيزان و ملت جناح را گذاشته تو کف يک دقيقه اتصال و خيلي ها را کاشته تو خمار دو تا چت باحال.. از اينها گذشته سايت blogfa هم چند هفته اي کرده بيکار.. گفتم چي شده کسي ديگه تو وب ما نظر نمي ده. ناسلامتي از همشهريان طلب همکاري کرده بوديم که بشينيم با هم يک وبلاگ گروهي درست کنيم ، ديدم نه ، بجز چند نفري از ديگران خبري نيست. نگو قطعي گسترده اي جناح را فرا گرفته البته از نوع اينترنتي. خب اين هم مصيبتي است که بايد در برابرش صبر پيشه کرد...... اگر بي جا نگفته باشم شايد هم توطئه اي در کار باشد.. همان بحث تحريم آزادي بيان و شکستن قلمها و.... شايد هم اينبار به هم ريختن سيستم اينترنت.... زياد جدي نگيريد حالاحالاها مونده که به اين حرفها برسيم............... ....اگه نگاهي به تعداد بازديد کنندگان جناح83 در چند ماه گذشته بندازيد متوجه می شید که تو ماه شهريور چه بلايي بر سر آمار اومده ... همش هم بخواطر چی ..قظعی اینترنت...http://www.webgozar.com/counter/6months.aspx?Code=103199
نوشته شده توسط یک جناحی در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 ساعت 10:54 | لينک ثابت |
Janah83 تصميم دارد براي جلب همکاري همشهريان عزيز در امر وبلاگ نويسي اقدام به ايجاد وبلاگ جديدي نمايد. و از آنجاييکه وبلاگ janah83 تنها مختص به نوشته هاي نويسنده همين وبلاگ مي باشد لذا تصميم گرفته شد وبلاگ جديدي را با نام janahblog در سايت blogfa ايجاد کند.
با توجه به اينکه احساس مي شود خيلي از دوستان که هم داراي ذوق ادبي زيبا و هم از اطلاعات مناسبي در مورد مسائل مختلف و بخصوص درباره شهر عزيزمان جناح برخوردار هستند و بنا به دلايلي از جمله کمبود وقت و زمان که اجازه بروزرساني و رسيدگي به يک وبلاگ شخصی را نخواهد داد و يااينکه بنا به هر دليلي از افشاي نامشان به عنوان نويسنده ي مطلب خاصي ابا دارند و يا به خاطر مسائل ديگري امکان نشر آثارخود را براي استفاده عموم نداده است ، لذا از اين افراد دعوت مي شود نوشته هاي خود را در اختيار ما قرار دهند و آن را از طريق پست الکترونيکي janahblog@yahoo.com ارسال نمايند.
خوانندگان عزيز توجه دارند که در يک وبلاگ گروهي ، چند نويسنده مي توانند آثار و نوشته هاي خود را به صورت مشترک در قالب يک وبلاگ خاص به ثبت برسانند. هر نويسنده داراي يک username و password جداگانه اي است که تنها با وارد کردن آن مي توانند فقط نوشته هاي خود را در وبلاگ قرار دهند. مديريت وبلاگ بر عهده يک نفر مي باشد که نسبت به بقيه دسترسي بيشتري به تنظيمات وبلاگ دارد. پسورد و يوزرنيم هر نويسنده به ايميل وي ارسال خواهد شد.
لذا کساني که تمايل دارند در تهيه اين وبلاگ با ما همکاري کنند حتما آدرس ايميل خود را مشخص کرده و بنا به ميل خود مي توانند از نام واقعي و يا يک اسم مستعار که قابل شناخت نباشد استفاده نمايند. مطمئنا مشخصات افراد محفوظ خواهد ماند.
مطمئن باشيد از نويسندگان انتقادجو با نوشته هايي صريح و رک که بر پايه ادله کافي باشد حتي با نام بردن از افراد حقيقي و حقوقي اما بدون تهمت و توهين استقبال خواهد شد.
در حال حاضر مديريت وبلاگ بر عهده janah83 است ولي چنانچه بعضي از دوستان تمايل به عهده گرفتن اين مسئوليت دارند به ايشان واگذار خواهد شد.
هدف از ايجاد وبلاگjanahblog ،شفاف سازي ، بيان انتقادات و پيشنهادات صريح ، مستقيم و يا غير مستقيم به مسئولين و ديگر افراد در شهر جناح و يا حتي کشور مي باشد.به طورحتم خيلي از ناگفته ها و نانوشته هايي در ذهن بسياري از ماها وجود دارد که تاکنون اجازه بيان براي ديگر افراد داده نشده است. . ....................................................................................................................................... . .
منتظر نوشته هاي جسورانه شما هستيم .............v ............................................................................................................................... . ......... هر چه دل تنگت دارد بگوي.....
نوشته شده توسط یک جناحی در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت 16:43 | لينک ثابت |
به آنجا رسيديم که "شيخ ما" دو لنگ مبارک خويش را در يک کفش نموده بود که به هر قيمتي بايد به آن شهر شود.
مريدان را از اين عمل شيخ بسيار اندوهگين بودندي و در فکر چاره اي که شايد شيخ را بازدارندي.
باز هم دل به دريا زدندي و جميعا نزد شيخ حاضر شدندي و بگفتند يا شيخ از رفتنت چه حاجت که ما را در فراقت نشايد و در دوريت درس خواندن چه بايد. يا شيخ بيا و مردانگي فرما و بر ما منت نِه و در خانه ی خود بمان که در اين مدت سال را چه وقت سفر کردن ، آخر ترم است و ما را با اين همه درس و کتابت ، بي استاد چه کنيم يا شيخ.
باز "شيخ ما" از سخنان مريدان بجوشيد و تاب سکوت نياورد و آنچه در اين سالها در دل نهان داشته و در مقام شيخ و شيوخي اجازه بيان نداده بود ، بر سر مريدان بريخت و بانگ برآورد: چرا با من چنين کنيد و از جان من چه خواهيد؟ يا مرا سفر کردن به آن ديار يا رفتن به برج ميلاد و پريدن و با کله به زمين خوردن و از شرِّ هرچه مريد بي عقل وشعور و هيچي نفهم راحت شدن.
مريدان چاره را در آن يافتن که ديگر لب نجنبانند و هيچ نگويند که هر چه گفتند صد تاي آن را نثار خود ديدند.
لاجَرَم "شيخ ما" را عزم خود را جزم نموده بود و وصيت نامه طولاني بنوشت و تا آنجا که در توان داشته بود توشه و بار و بنديل خود را بهر سفري دور و دراز که از پايتخت تا پس کرانه هاي خليج فارس امتداد داشت آماده بکردندي. دو دست لباس و امامه و لنگ و ابای نو خودرا از صندوقچه به در آوردي و مقداري طعام در لاي آن بذاشتي و آماده رفتن بشد.
روز رفتن و جدايي فرا رسيد ، تمام مريدان بر گرد شيخ خود جمع شدندي و و چنان داد و بي داد و گريه و فغان راه انداختندي که دل هر رهگذر را بدرد آورندي.
شيخ را در آن روز سعي بر آن داشت که چون روز آخر بُوَد ، بر مريدان سخت نگيرد و براي روزي که هم شده از دَرِ مهرباني بر ايشان سخن گويد.
شيخ دست برسر تک تک مريدان خود بکشيد و دلداري بداد و بگفتا که هر ديداری را فراقي باشد و مرا اکنون بالاجبار از شما جدا شدن و با لحني شاعرانه ، فالبداعه شعري بسرود و بگفتا: گر بار گران بوديم و رفتيم و اگر نا مهربان بوديم باز هم برفتيم (گرچه "شيخ ما" کپي رايت اين شعر را براي خود محفوظ دانسته بود ولي بعدها عوام آن را به عنوان ضرب المثل در مناسبات مختلف ، بسيار بيان کردند). مريدان باز هم توان نياوردني و دسته جمعي بر آن سخن شيخ بگريندي.
"شيخ ما" مسير گذر خود به مقصود را شهر گل و بلبل شيراز برگذيدندي چون که قرائن و مدارک بر آن بود که عده کثيري از مردمان آن مدينه فاضله را در اين شهر بر آمد و شد باشند. و چون از پاتوق شان پرسيد ، آدرس مهمانخانه سهيل به ضم سين بدادند.
شيخ را مرکبي مناسب برگزيد ، سواري و قطار و ميني بوس و اتوبوس به تناوب تا شيراز طي بکرد و مستقيم تا آن مهمانسرا پياده راه برفت تا ساختمان سفيدي بديد که مردماني در آن به آمد و شد باشند و يکي سوار ميني بوس شوندي و ديگري دوان دوان از آنجا خارج شوندي و شتابان به سوي شيخ قدم بر مي داشتي. "شيخ ما" از تمام کسان آن يکي را نظرش جلب بنمود و او هم بسويش بدويد. شيخ سلام بنمود و بگفت تو از همان شهري که شُهره ي عام و خاص باشد.
آن مرد جواب سلام را اينگونه بداد که: "اَلَ خالو ، چه خواهي کدامين شهر را گويي".
شيخ گفت همان مدينه فاضله ايي را گويم که اسمش جناح باشد بر فتح جيم.
او بگفتا که" نه بابا ، اَما فَرامَرزيَم."
شيخ را از جمله ي فوق دو حرف اولش ملتفت بشد که منفي باشد و في الحال به او بگفت که مرا با تو کاري نباشد. آن مرد فرامرزي از اين حرف شيخ ابرو بر هم کشيد و زير لب چيزي بگفت که شيخ ما نفهميد و ماهم برعايت حال مخاطبين از ذکر آن خودداري کرده و سانسور کرده نموديم.
شيخ رو به سوي ميني بوس بکرد و چون از راننده ي آن بپرسيد يکي را نشانه کردند که نام دومش به معني کرم و اخلاق باشد. شيخ در دل بگفتا که عجب اسم و لقبي داشته باشد ، الحق که از آن شهر بُوَد. شيخ به سوي راننده برفت و سلام بداد. آن مرد بر شيخ نگاهي بکرد ، دست بر شانه هاي شيخ بذاشت و به يک باره خنده ايي ناگهاني سرداد.
"شيخ ما" از تعجب شاخ در آورندي ، در دل بگفتا که هر چه باشد به احتمال قريب به يقين از اخلاق و معرفتش باشد.
شيخ بگفتا: اي اخلاق آيا مرا بر مرکب خويش سوار کني و به آن شهر رساني؟
راننده بگفتا: خواهي بر سر من نشين چون جا نباشد.
شيخ پاسخ بداد: بر سر شما که جسارت باشد ولي لاجرم جايي خشک و خالي برايمان پيدا شود.
راننده گفت: آري اما اول سوالي دارم خدمت شريفتان.
شيخ گفت بگوي.
بگفتا: ريش کيلويي چند باشد؟
شيخ از مراد سخنش هيچ نفهميد و به ناچار دستي بر محاسن بلند خويش بکشيد و تاملي بکرد و بعد بگفتا: اولا هر چه باشد به کيلو نرسد خواهد و ثانيا در محافل ما کسي ريش را وزن ننمايد.
اخلاق بگفتا که در مناطق ما ولي محاسن را زياد وزن کنند.
شيخ گفت: حال به چه خواهند؟
بگفتا که هر که ريشش بيش ، پولش بيش ، احترام و عزت و دولتش بيش باشد ، دو تا دو تا زن بستاند و گاهي عوام بر او خرده گيرند اما هيچ آن را به دل نگيرد.
شيخ بفرمود: مَثَل "هر که بامش بيش ، برفش بيش" را به وفور شنيده ام و اما آن يکي را نه.
اخلاق بگفتا که چون در شهر ما برف نيايد عوام مَثَل فوق را چرخانده اند به ريش و سبيل.
"شيخ ما" با خود بگفتا که چه خوب و شايسته باشد و مرا بر محاسن خويش ثابت قدم باشم و هرگز بر آن دست نيازم تا بلند و بلندتر شود.
(البته بعدها "شيخ ما" بفهميد که در مراودات فوق بر وي کلاخ شده است).
مجادلات شيخ و اخلاق ادامه بداشت اما در اين قسمت بيش از اين مجال گفتن نباشد. ........ . . . . .... . . {ادامه دارد}.....
نوشته شده توسط یک جناحی در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 8:33 | لينک ثابت |

