تبليغاتX
JANAH83
حدود چند هفته گذشته شهرداري جناح اطلاعيه اي را با مضمون زير در معابر و اماکن عمومي و بخصوص دم درب مساجد با چسپ چسپانيده بود. "در راستاي اهداف بلند مدت شهرداري در امر نظافت و زيبايي شهر جناح از همشهريان تقاضا مي شود چنانچه در جلو منازل خود اشيا و مصالح ساختماني دارند هر چه زودتر به جمع آوري آن اقدام نمايند. در غير اين صورت شهرداري بعد از جمع آوري ، هزينه ي آن را از شما مسترد خواهد کرد. در ضمن ، مورد بسيار مهمي که بارها به آن اشاره شده اما متاسفانه کمتر به آن توجه مي شود مربوط است به چسپاندن اطلاعيه ها و تبليغات به در و ديوار خيابانهاست. مردم جناح حتما به اين امر واقفند که يک شهر تميز نشان دهنده ي فرهنگ بالاي مردمان آن شهر است پس سعي کنيد از موارد بالا جدا خودداري نماييد بدين منظور شهرداري براي رفاه حال عزيزان اقدام به نصب برد هايي خواهد کرد تا همشهريان نوشته ها و اطلاعيه هاي خود را در آن محل قرار دهند و براي اينکه بهانه از دست خيلي ها گرفته شود و نگويند که نگفتيد ، اينبار شهرداري اقدام به نصب اطلاعيه جديدي در اين مورد کرده و آن را در معابر اصلي شهر و بالاخص در جلو درب خروجي مسجد جامع چسپانده است. در ضمن چسپ مورد استفاده بسيار قوي تر از گذشته بوده و به همين زودي از ديوارها کنده نخواهد شد و حالاحالاها در در محضر ديد عزيزان خواهد بود تا با دقت به تک تک موارد آن توجه شود." والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته
نوشته شده توسط یک جناحی در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 ساعت 9:8 | لينک ثابت |

باز هم نوبت به اعلام نتايج کنکور رسيد و دربه در در جستجوي کنکوريها که چه دسته گلي به آب دادند و رتبه اشان چند شده است. بعد از چند روز متوجه مي شويم که يکي دو نفر شاه کار کرده اند و شدند زير هزار و بقيه شاه کاريشان گل کرده ، شدند بالاي ده هزار ، مثل پارسال و پيرارسال و احتمالا اين فرايند تا چند سال ديگر ادامه خواهد داشت.

بله ، تا نتايج امسال را ديدم في الفور به ياد نظر يکي از خوانندگان وب لاگ افتادم که فرموده بود خيلي از مشکلات جامعه را نمي شه در خطبه هاي نماز جمعه ايراد کرد. درست است ، نمي شه گفت چون که اساسا ما از ريشه و بنيان مشکل داريم ، ما نه قدرت بيان خيلي از چيزها را داريم و نه جرات بررسي علل آن را. چون که ما به با فرهنگ بودن خود و جامعه خود سالهاست که افتخار مي کنيم.

دهات اطراف خيلي از ما بي فرهنگ ترند اما وقتي پاي واقعيت به ميان کشيده مي شود مي بينيم که در خيلي از جاها از ما سرترند. يک روستاي کوچکي که خيلي از ماها هر روزه براي مزاح هم که شده اداي شان را در مي آوريم و بر آنها ضرب المثلها چسپانده اييم و پادار و بي پا مي زنيم ، در چنين موقعي از سال به نظر من نبايد تو رويشان هم نگاه کنيم چون که با جمعيت اندک شان از ما سبقت گرفته اند.

يک بار به امام جمعه محترم گفتم: چرا از مسائل و مشکلات شهرمان در خطبه چيزي نمي گويي.

ايشان فرمودند که در مورد خيلي چيزها صحبت کردم.

گفتم: مثلا ؟

گفتند: در روز معلم ، از عزت و احترام به معلمان سخن گفتم که اين قشر از جامعه خيلي زحمت مي کشند و فرهنگ و اخلاق را در بچه هايمان احياء مي کنند و احترامشان براي تک تک ما است واجب.

در دل گفتم وجوب احترامشان هزاران بار هم بيشتر ولي در اين دوره و زمانه چه کسي زحمت نمي کشد ، هر کسي با توجه به شغل و شرايط زندگي ، محض خود و براي ديگران متحمل هزينه هايي مي شود.

درست است ، معلمان کارشان فرهنگي است و نوع کارشان مثبت و موثر در جامعه اما نمي تواند دليلي باشد بر سکوت و چشم پوشيدن بر ضعفهاي موجود که هر جا سخن از معلم و فرهنگي آمد شروع کنيم به تعريف و تمجيد بي مورد. به نظر شما ديگر اقشار جامعه افرادي بي مصرفند و در اين بين هيچ نفعي به ما نمي رسانند. کارگري که (گلاب به روي همگي) چاه دستشويي خانه ها را مي کند مستوجب احترام و عزت نيست.

خيلي از علت و معلول ها دست به دست هم داده که هر کسي کاره اي بشه وبه خود و مردمش خدمت کنه ، در اين راه يکي هم معلم شده که کارش زياد هم سخت و مشکل تر از ديگران نيست و در خيلي از جاها راحت تر و آسانتر.

بله معلمي که واقعا از جان و دل براي بالا بردن سطح فرهنگ جامعه کار مي کند حق دارد که طالب سپاس و تقدير باشد همانطور هم ديگران و ساير اقشار ، اگر در کار خود فعال و کوشا باشند بايد تقدير شوند.

ما که اين همه مردماني حق شناس هستيم چه مي شود  اگر در کنار آن ، چند ايراد کوچک هم گرفته شود.

بله روز معلم است هزار و چند بار مي گوييم که به معلم احترام بگذاريم يک بار هم بگوييم که جناب معلم عزيز به نظر شما چرا ساليان سال است که مدارس پر رزق و برق ما ثمر نمي دهد ، مگر دانش آموزان پراستعداد ما چه کمبودي دارند. آبشان کم است نانشان کم است و يا برقشان. بهترين امکانات که در اختيار دارند هيچ ، وعده وعيدهاي آپارتماني ، سمندي و کامپيوتري موسسه نوظهور هم نتوانسته انگيزه درس خواندن را در اينها زنده کند.

خيلي از پابه سن گذاشته ها تا اسم آپارتمان و اتومبيل به گوششان خورده سر پيري هواي کنکور زده به سرشان آن وقت دانش آموزان ما بي خيال به رتبه زير 50000 خود افتخار مي کند.

اگر در کنار اين همه تعريف و تمجيد تو خالي يک بار به عزيزان معلم گفته شود در فلان بخش مشکل داريم بايد اصلاح شود شايد ثمرش بيش از آن باشد که ما الان شاهد آن هستيم. اصلا به نظر من روز معلم را گذاشتند براي نزديک کردن معلمان به آنچه که بايد باشند نه اينکه بازار اهداي لوح تقدير گرم باشد.

به هر حال هيچ گاه نبايد از اين واقعيت چشم بپوشانيم که سطح علمي معلمان مدارس جناح آنچنان که بايد و شايد هم تعريفي نيست.

تا شرايط اينگونه است تا چند سال آتي هم مثل گذشته در اين بخش وارد کننده خواهيم بود و رتبه های چند ده هزاری همچنان بر سر و صورت ما نواخته خواهد شد.

 

نوشته شده توسط یک جناحی در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ساعت 0:31 | لينک ثابت |

نام

رتبه

(حداقل رتبه) احتمالي

خسته فکر

604

 

چاله

79612

 

شرفي

95420

 

کشاورز

55573

 

عاليان

22865

 

جريده

88261

 

اسدي

45891

 

احمدي

37314

 

ملا

11533

 

نيکو

30836

 

جاجرمنه

993

 

قائدان

9979

 

رئيس جناحي         

88950    

                             

سعادت

73564

 

طاهري

92579

 

زارعي

54336

 

چاله

67388

 

امين زاده

85950

 

خسته جان

17012

 

پنبه بز

47762

 

عبدالله پور

2103

 

خورشيدي

4906

 

دست برسر

 

5000

شجاعي

 

9000

احمديان

 

10000

فقيه

 

28000

ارجمندي

 

۲۳۰۰۰

قاضي زاده

 

30000

احمدي

 

2400

قادري

 

4300

پالاش

 

30000

باور

 

9000

دهقان خلد

 

1500

خرمي

 

15000

يوسفي

 

4000

سايرين

 

بالاي 100000

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

قابل ذکر است که اسامي ياد شده تنها ميتواند شامل کساني باشد که براي اينجانب  شناسايي شده باشند و قطعا هستند کساني که نامشان در اين جدول از قلم افتاده است.

در ضمن رتبه شرکت کنندگاني که در ستون سوم نوشته شده است تقريبي بوده .و عدد صحيح آن براي بنده مشخص شده نبوده است ولي به هر حال عدد عنوان شده کمتر از رتبه واقعي ايشان است.

همچنين اسامي شرکت کنندگاني که رتبه اشان کمتر از ده هزار بوده با رنگ قرمز مشخص شده است.  

مقاله اي نيز در اين راستا در آينده نزديک خدمت شما ارائه خواهم داد.

نوشته شده توسط یک جناحی در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت 0:10 | لينک ثابت |
 

جناح را با تمام زیبایی هایش دوست دارم

 

سد شماره ۴ - سرویس مدرسه - نخل - برکه - غروب آفتاب - رودخانه مهران - نخل3

نوشته شده توسط یک جناحی در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 22:1 | لينک ثابت |

مرا چنين شهري آرزوست

"شيخ ما" در پايتخت مکتب خانه بِداشت و از کسوت تدريس شاگرداني بپروراند. سالها بدين سان گذشت و شيخ ما همچنان استاد بود. شيخ را در اين سالها ، روزگار چنان بر او تنگ بگذشتي که از فرط خستگي ، رخساره به زردي گراييده و هفت – هشت کيلو از تن وي بکاهيد ، چنان که کنترل زبان از دست بداد و داد و فغان راه انداختندي و آنچه نبايد گفتي را نثار مريدان بي زبان مي نمود. مريدان را از اين حالت شيخ به تنگ آمدندي و جميعا خدمت شيخ حاضر شدندي و عرض کردند: يا شيخ چه شده که داد و بيداد راه انداختندي و ما را سکه يک پول بکردندي و در در و همسايه بر ما آبرو نزاشتي و آنچه خواهي به زبان آري که اين افعال وگفتار در شان شما نبُُُود. شيخ سر در گريبان بيانداخت و بفرمود استغفرالله و اتوب اليه ، از آنچه از من به شما رسيد مرا معزور داريد که چند صباحي است ناخوش حالم.

مريدان بگفتند: يا شيخ شما را نزد طبيب بريم تا معاينه کند و از خون و دفعيات مبارکتان آزمايش گيرد و آمپول و دوا دهد شايد که التيام يابي. شيخ بگفتا: خموش که من از حال خود بهتر دانم که نه طبيب درد من داند و نه دوا بر من اثر گذارد. مريدان بگفتند يا شيخ بگو آنچه خود داني.

"شيخ ما" زبان بگشود و بگفت که درد من روحي باشد و نه جسمي و مرا بايد سفر کردن و از اين شهر پر دود و دغل خارج شدن و به جايي رفتن که نه در آن دود و ماشين باشد و نه ضريب و نيرنگ.

مريدان بگفتند که کدامين ديار را چنين است. "شيخ ما" بگفتا شنيدستي که در جنوبگان مملکت شهري باشد آباد و مردماني دارد دلشاد و خيريني دارد دست و دلباز و بزرگاني دارد بامرام. چنانکه در هر سوي ديار خود مسجدي سازند بر حسب عبادت و مناره ها سازند به کثرت و جاده ها بر رفت و آمد و برکه ها بر آب مشرب که آن را به خانه ها برند با تنکر کوچه و خيابان را چراعاني کنند با نورافکن و خود تا صبح نخفتن و گروهي با مرکب خويش به حراست از شهر پردازند و برخي به شب زنده داري و عبادت کردن و چون شب روز گشت به کار شدن و کسب روزي پرداختن و چون سالي باران نيايد به قبله دعا رفتن و زاري کردن و باريتعالي هم استجابت کناد و باران آيد و سبز و خرم شود و همه مردمان به کوي و دمن شدن و تفريح کردن و خِر و اکال واجودن.

ور بِين مردمانش اختلافي فِتد هيچ نگفتن و گذشت کردن به خوشي آنچنان که چيزي نبُُود از پيش و به ناگاه که از خارجيان تجاوز شوند متحد شوند و چنان که کدخدايشان گويد حمله ، بتازند به جد و جهد و بزنند و بخورند و آخر سر پيروز شوند و سهم خود را به کمال بگيرند آنچنانکه گرفتند آب لاور ميستان را به حق.

مردماني دارد که گوي سبقت از هم بربايند و زمين خرند و بفروشند و بنگله سازند و برکه و مدرسه و کتابخانه و دستگاه فتوکوپي و اندوسکوپي و راديولوژي و نان فانتزي آرندو چون مسجدي اندکي کهنه گشت ويران کنند و از نو بسازند به 300 و 50 ميليون.

 کل کلام آنکه باهم باشند مردمانش و هيچ فحش ندهند و گوش هم نکشند و به هم گير ندهند و همديگر را در هچل نيندازند.

"شيخ ما" همچنان مي گفت و مي گفت تا اينکه شد خموش ، آنگه که به خود آمد و چشم بگشاد ديد که دو دست به بالا دارد و دولنگش در هوا ، به ناگاه فرياد آورد که: مرا چنين شهري آرزوست .

مريدان را از حالت "شيخ ما" به عجب آمدند و بگفتند اين کدامين ديار است که تو را از وقارت انداخته و از حد اعتدال بدر کرده و احساسات را بر عقلت غلبانيده به حدي که سر و گردنت و دست و پايت را بجنباني و هيچ نفهمي که چه مي کني.

شيخ گفتا مرا معزور داريد که دست خودم نباشد.

مريدان بگفتند: وصف اين شهر را از کدامين کسان شنيدستي و از کدامين کتاب بخواندي و در کدامين سايت اينترنتي بديدي که چنين دياري در افسانه ها باشد و رويا.

شيخ ما از اين سخن برآشفت و بگفت خموش باشيد که چنين شهري را لايق شما نبُُود و شما را با چنين مردماني همسخن نشايد. من وصف اين شهر را نه در کتاب و افسانه بخواندم و نه آن را در تلوزيون و اينترنت بديدم ، بلکه آن را از بزرگمرداني از اهالي اين ديار شنيدم که برخي شان در پايتخت به تجارت و کسب و کار باشند و کثيري در شرکت سيگار.

چون ايشان را از دور بديدم مفتي مفتي شيفته شان گشت