تبليغاتX
JANAH83

انگار داستان توان بخشي و صحبت از آن مراسم کزايي پاياني ندارد. هر چه باشد برايم سوژه مناسبي بود.

 از بس در جناح از اين مراسمات کم اتفاق مي افتد و از سويي چند مدتي است که از اعضاي محترم شورا اعم از قادري و مدني خبري نيست که در مسجد جامع به ايراد سخنراني بپردازند وآخرين تحولات منطقه را مورد بررسي و ارزيابي خود قرار دهند و گذشته از اين عزيزان ، هستند کساني که بايد صحبت کنند اما...

جاي تعجب است با اينکه چندين ماه از حضور شهردار در جناح مي گذرد هنوز خيلي ها ايشان را از نزديک نديده اند به ايشان پيشنهاد مي شود  براي تنوع هم که شده افتخار بدهند و براي مردم جناح حرف بزنند ، از کارهايي که کرده و از کارهايي که مي خواسته بکنه اما نکرده. با اين اوصاف آن کسي که از عدم برگذاري اين جلسات متضرر شده است بنده هستم که در حسرت يک چنين سخناني مانده ام تا شايد سوژه اي جور شود و غذايي باشد براي وبلاگم.

خب برگرديم به توانبخشي...

هر چند خيّر بزرگوار جناب عباسي تقبّل ساخت چنين پروژه اي را تنها در جهت رضاي خدا و خدمت به مردم شهر خود مي داند که به حق هم چنين است اما مسئولين منطقه بايد از اين فرصت گرانبها استفاده کرده و در حالي که اين رويداد با حضور رئيس بهزيستي کشور همراه بود ، بجاي سخنان کليشه ايي و تعريف و تمجيد آنچناني بفکر گرفتن امتياز از مقامات کشوري براي شهر جناح بودند.

اما متاسفانه آنچه در اين بين عايد ما شد تقبل هزينه هاي اين مرکز که به سالي حدود دوازده ميليون مي رسد توسط مردم جناح شده است.

گويا ساخت توان بخشي اداي ديني بوده است که سالهاست بر دوش ما سنگيني مي کرده است و يا تکليفي بوده که با ساختن آن در جناح و خدمت دهي به بيماران و معلولين کشور و نگهداري و تامين هزينه هاي آن در سالهاي آتي ، تکليف مان را ادا کرده باشيم. مگر ساخت چنين مرکز بزرگي که بيش از يک ميليارد براي خيّر هزينه داشته است ، پول ناچيزي بود که سازمان بهزيستي از اداي حداقل بخشي از هزينه ها و پرداخت دستمزد پرسنل آن خودداري و آن را به مردم جناح واگذار کرده است. مگر ما چکاره اين مملکتيم که بجاي دادن حق و حقوق اين شهر ، هزينه هاي ديگر مراکز دولتي را هم بايد پرداخت کنيم. مگر ما در اين جناح کم داريم آدمهاي محتاج و فقيري که حتي نه نان شب خوردن دارند و نه کولري براي گذراندن گرماي سوزان تابستان. که حالا بياييم تمام خيرات ، زکات ، صدقات ، قرباني ها و پولهايمان را روي هم بريزيم و صرف بيماراني کنيم که دولت موظف به پرداخت آن است.

نه عزيزان من ، خودمان را گول نزنيم. درست است که پرداخت هزينه هاي مرکز توان بخشي و رسيدگي به بيماران آن از کارهايي به شمار مي رود که خداپسند است و مردم پسند. اما در اين حالت ما متحمل هزينه هايي مي شويم که بايد دولت پرداخت کند ، يعني در صورتي که ما از تقبل آن صرفه نظر کنيم دولت موظف به پرداخت آن است. در واقع ما داريم به دولت کمک مي کنيم نه به فقرا ، بيماران و معلولين کم بضاعت. بيماراني که تاکنون در مراکز درماني بندرعباس و ديگر شهرها  و با هزينه ي دولت درمان مي شدند ، اکنون در جناح هستند و تحت پوشش خيرين شهر ما. اين در حالي است که در اين شهر افرادي ناتوان و معلول داريم که با سخترين شرايط موجود توسط خانواده يشان نگهداري مي شوند و فرزندان اين افراد هيچ گاه راضي نمي شوند والدين بيمار خود را به اين مرکز بفرستند. اصلا اين عمل را بر خلاف شئونات خانوادگي مي دانند.

متاسفانه ما هر چه مي کشيم از دست مسئوليني است که به خاطر ابقاء و يا ارتقاء به پست بالاتر از گفتن خيلي چيزها صرفه نظر کرده و به ايراد چند جمله تکراري و کليشه اي و يا خوش آمد گويي و تعريف و تمجيد از اين و آن پسنده مي کنند.

نمي دانم چرا در آن مراسم که اکثر مسئولين منطقه به ايراد سخنراني پرداختند ، يکي بفکرش نرسيد که از فرصت حضور رئيس بهزيستي کشور در جناح استفاده کرده و به اين موضوع اشاره نمايد که اکنون که خيّر ما يک ميليارد و خرده اي را در جيب شما ريخته ، شما هم لطفي کنيد و بقيه ي هزينه هاي اين مرکز را خودتان متقبل شويد و يا حداقل نيازهاي موجود را مطرح کرده خواستار رفع آن شويد ، بعنوان مثال از رئيس بهزيستي کشور تقاضا مي کردند که حداقل يک دستگاه خودرو که از ضروريات محسوب مي شود را به اين مرکز اهدا نمايد.

به نظر شما اگر چنين تقاضاي کوچکي بيان مي شد ، آيا زمين و آسمان به هم مي ريخت و فرماندار به بخشدار و بخشدار به دهدار تنزّل پيدا مي کرد. خير ، هرگز چنين اتفاقي نمي افتاد. واقعا اگر چنين تقاضايي بيان مي شد مسئول مربوطه هيچ گاه تقاضاي شهر کوچکي که بزرگترين مرکز توان بخشي را با همت مردم خود بنا کرده است را رد نمي کرد.

اما متاسفانه مسئولين ما آنچه از مفهوم سخنراني ياد گرفته اند اين است که يک مشت حرفهاي تکراري را حفظ کنند و آن را در هر محفل و مجلسي بيان کنند ، حالا موضوع بحث و مجلس چيست زياد مهم نمي باشد.

 

نوشته شده توسط یک جناحی در جمعه سی ام تیر 1385 ساعت 0:16 | لينک ثابت |
JANAH

برای مشاهده سایر عکسها گزینه های زیر را انتخاب کنید:

دو باغ  -  مسجد جامع  - شهر جناح1  -  شهر جناح2 - طبیت جناح - سد شماره 1 -

 

نوشته شده توسط یک جناحی در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 ساعت 23:43 | لينک ثابت |

اگر يادتان باشد در قسمت اول اين مقاله از صحبتهاي بخشدار و فرماندار در مراسم افتتاح توانبخشي گفته بوديم. به آن جا رسيديم که جناب فرماندار با سخناني مملو از شعر و شاعري ، حالي داده بودند به مستعمين حاضر.

خب ايشان رفتند  و نوبت رسيد به ...

به به چشممان به جمال سيد بزرگوار و نماينده دائم مجلس شوراي اسلامي هم روشن شد.

شما کجا؟ اينجا کجا؟ يک لحظه با خود گفتم شايد انتخابات مجلس نزديک است ، ولي نه ، اگر بخاطر تبليغات انتخاباتي است پس اسکورتها ، محافظان و اکيب فيلمبرداري که دوره قبل با ايشان بودند کجاست؟ ولي بعدا بعضي از دوستان به من گفتند که انگار ماشين خالي از تهران مي آمده است ، ايشان هم فرصت را غنيمت شمردند و بجاي گرفتن ماشين کرايه اي ، صندلي مجلس را براي چند روزي ترک فرموده اند.

ايشان بر خلاف دو نفر قبلي که مدت طولاني را به معرفي و تشکر از تک تک حاضران مسجد صرف کرده بودند ، تنها به اين امر پسنده کردند که من هم از تمام کساني که جناب فرماندار تشکر کردند تشکر مي کنم. خب به هر حال سالها در مسند سياست کشور فعاليت کردن ، هر کسي را آب ديده مي کند و نه تنها اصول صرفه جويي در منابع دولت بلکه فنون استفاده از وقت و زمان را هم تجربه خواهد کرد.

يک موضوع فرعي و خارج ار مبحث يادم آمد که حيفم مي آيد آن را مطرح نکنم:

مي گن مجلس شوراي اسلامي که هر روز با حضور تعداد زيادي از نمايندگان شروع به کار مي کند ، بعضي از مواقع مانند کلاسهاي درس در مقطع دبستان مي شود ، چطوري؟ به اينصورت که نمايندگان محترم در قالب دانش آموز و رئيس مجلس هم مانند معلم کلاس.

بعضي وقتها برخي از دانش آموزان ببخشيد نمايندگان ، اين قدر با هم حرف مي زنند و يا سروصدا و يا حتي در سر کلاس دعوا مي کنند که رئيس مجلس ساعاتي از وقت خود را به نصيحت و داد و فرياد بر سر آنها مي گذراند.

سوءتفاهم نشود ، نماينده ما از اين امر مستثني است چون اينقدر بچه مرتب ، منظم و خاموشي است که روساي پيشين و رئيس فعلي مجلس بشدت از ايشان احساس رضايت مي کردند و حتي قرار است بزودي او را بخاطر سوابق چندين و چند ساله که مي شود گفت در اين بين چهار - پنج تا رئيس مجلس عوض کرده و حتي کلاس و يا همان مجلس هم چندين بار درست کردند و  کهنه شده و خراب کردند ودوباره از نو ساختند اما نماينده ما سر جايش بود به همين خاطر او را مبصر کلاس کنند.

مي گَن روزي يکي از نمايندگان شهرهاي بزرگ که خيلي شلوغ و پر سروصدا بود داشته با داد و فرياد نظم مجلس را به هم مي زده است. در اين حال رئيس مجلس خطاب به نماينده مورد نظر کرده و گفته است ، يک کمي از بغل دستي ات ياد بگير. بيست سال است ساکت و آرام سر جايش نشسته ، صدايش در نيامده است البته قبلا و در زمان روساي ديگر هم چنين بوده است که بارها تعريفش را از آنها شنيده ام بجزء دو تا و نصفي عطسه موارد ديگري در پرونده ايشان ديده نمي شود. هر روز صبح مي آيد سر کارش شب هم از همان راهي که آمده است برمي گردد. تا حالا غيبت هم نداشته است بجزء چند بار در زمان انتخابات آن هم به خاطر خستگي زياد ، سري ولايت خود مي زده است.

ما هم افتخار مي کنيم به ايشان ، هر چه باشد سيد است و احترامش براي ما واجب.  و ايشان را شايسته آن مي دانيم که اين دوره نيز حتما در انتخابات مجلس شرکت کند ، حتي زحمت آمدن چند روزه تبليغات به منطقه را هم به خود ندهد چون هر چه باشد مردم ما ماشاءالله خود راي هستند و اينقدر فکر و شعورشان کار مي کندکه نيازي به توصيه ها و تبليغات مجدد باشد چون خودشان مستقلا بر اساس معيارهاي موجود تصميم مي گيرند و آخر سر به جنابعالي هم راي خواهند داد.

اگر چنين اتفاقي بيفتد و شما براي چندمين بار انتخاب شويد ، از طرفي رکورد بازيهاي علي دايي را در تيم ملي خواهيد زد چون زماني که شما به مجلس دعوت شديد از زمان دعوت علي دايي به تيم ملي ، سالها فاصله وجود دارد و قطعا سالهاي زيادي بعد از ايشان هم در مجلس خواهيد بود.

زياد به حاشيه نرويم...

جناب سيد در آن مراسم از خيلي چيزها حرف زدند ، نکته ي مهمي که در اين بين به آن اشاره فرمودند و الحق مي توان آن را از افتخارات فراموش نشدني ايشان در اين چند ساله عنوان نمود:  ايجاد جلب اعتماد دولت در جهت قبول کمکهاي خيرين مي باشد.

يعني اينکه خيرين در اين چند ساله مصّراً به اين امر پافشاري مي کرده اندکه ما حاضريم بجاي دولت در اين منتطقه به ايجاد ساختمانهاي دولتي از جمله مدرسه و ... روي آوريم و تمام هزينه هاي اماکن و موسسات عمومي را خودمان متحمل شويم.

در اين گير و دار ايشان با توجه به وظيفه سنگيني که بر عهده دارند و به عنوان نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي ، لطف کرده و دولت محترمه را با هزار مکافات راضي کردند که کمک هاي مردمي را قبول کند تا بودجه دولتي را به جاي اينکه در اين منطقه دورافتاده هزينه شود ، صرف مصالح مهم کشوري گردد.

ما هم بر خود واجب دانسته تا تشکرات فراوان خود را به خاطر اين همه دورانديشي و همچنين سالها تلاش در جهت توسعه منطقه خدمت ايشان مبذول داريم.(يادمان نرود که در زمان تصدي ايشان بود که جناح به بخش ارتقاء پيدا کرد و حتي به راحتي مي توانست يکي از دهات گوده که از نظر ايشان از هر لحاظ مي تواند بر ما برتري داشته باشد ، جاي ما را بگيرد که با صلاح ديد ايشان از اين کار جلوگيري شد)

با اميد موفقيت براي چند دهه باقي مانده حضور شما در مجلس.

نوشته شده توسط یک جناحی در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 0:14 | لينک ثابت |
 

برای مشاهده  امیل یاهو اینجا را کلیک کنید.

نوشته شده توسط یک جناحی در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 ساعت 0:11 | لينک ثابت |

اگر چه ، چندهفته اي از افتتاح مرکز بزرگ توان بخشي که به همت خير بزرگوار جناب آقاي عباسي بنا شده است ، مي گذرد امّا حيفم آمد که از مراسمي که در مسجد جمعه به همين خاطر برگذار شد مطلبي نوشته نشود بخصوص براي کساني که در اين محفل توفيق حضور نيافتند.

خدمت شما عرض کنم که در اين مراسم همه صحبت کردند ، از بخشدار خودمان گرفته تا رئيس بهزيستي کشور. نکته جالب در اين بين ، تعدد زياد فيلم برداران و عکاسان جناحي بود. يعني هر کسي دوربيني آورده بود و داشت واسه خودش فيلم مي گرفت. يک لحظه به ياد دفتر امور خارجه کشور افتادم و سخنان دکتر آصفي و آن همه ميکروفن بر روي ميزش البته نه اين تعداد دوربين که تا حدي هم باعث شده بود بعضي از سخنرانان احساس کنند که خيلي مهمند. خب اگر مهم نبودند اين همه عکاس و فيلمبردار ، بيکار نبودند که از اينها فيلم و عکس وبگيرند. به هر حال جناح است و چشم و هم چشمي.

يادم مي آيد زماني در جناح ماشين سنگين کم پيدا مي شد بخصوص از نوع بانکِر. يک وقت بنده خدايي به فکرش رسيد که با سرمايه اش از اين نوع ماشين بخرد و کسب درآمد کند. دو روز از ورود اولين بانکِر نگذشته بود که يک مرتبه حدود هفت هشت تا بانکِر سر از شهر ما در آوردند حتي به نظر مي آمد که تعداد اين ماشينها از سواري ها هم بيشتر شده است. از کجا آمدند خدا مي داند.

معمولا در جناح يا چيزي وجود ندارد و يا اگر هم بوجود آمد چند تا باهم درست ميشود يعني اول يکي طرح مي دهد بعد چند نفر باهم مي آيند و آن را اجرا مي کنند البته بدون اينکه اين چند نفر از فکر هم خبر داشته باشند.

خب برگرديم به مراسم: اولين سخنراني که توسط مجري برنامه معرفي شد و پشت ميکروفن قرار گرفت جناب بخشدار بود. نمي دانم چرا مجري بندري برنامه تنها به بخشدار ما ضرب العجل داد و تاکيد کرد که فقط 3 دقيقه زمان براي سخنراني شما در نظر گرفته شده است. به نظر مي آيد آوازه ايشان به مرکز استان هم رسيده است. به هر حال وقتي سخنراني شروع شد همه ي مدعوين با توجه به سوابق موجود در اين فکر بودند که همين سه دقيقه سخنراني بخشدار که احتمالا سه ساعت به طول خواهد انجاميد چطور خودشات را سرگرم کنند که خوابشان نبرد . در اين فکر بوديم که در کمال تعجب متوجه شدم در سر 3 دقيقه حرفهای بخشدار به اتمام رسيده است. من که داشتم از تعجب شاخ در مي آوردم. انگار پشت پرده خبرهايي بود. شايد بخشدار احترام به بزرگتر و استاد را بر خود واجب دانسته بود که دست به چنين فداکاري بزرگی زده است. به هر حال به خير گذشت...

خب بخشدار رفت و فرماندار (سابق) آمد. عجب ، فرماندار که ماشاءالله دودست بخشدار را از پشت بسته بود. اين قدر حرف زد و حرف زد که با خود گفتم الحق که بخشدار ما شاگرد برازنده اي است براي شما.

در سخنان اين عزيز پر بود از شعر و شاعري اعم ازنظم و نثر ، سنتي و نو ، قافيه دار و بدون قافيه و... يک لحظه به ياد دبيرستان افتادم و سر کلاس ادبيات و زبان فارسي. انگار طبع شاعري استاد گل کرده بود. البته وجه ارتباط اشعار استاد و گل و بلبل موجود در آن را با توانبخشي نفهميدم. خب هر چه بود با اين کار صفايي داده شد به اين محفل طولاني.

 به هر حال شهرستان بستک سالهاست که با سبک شعر و شاعری  اداره می شده است که متاسفانه با روی کار آمدن فرماندار جديد اثر خود را از دست خواهد داد.

ايشان رفتند و نوبت رسيد به...

به به ، چشممان به جمال سيد بزرگوار و ...

(ادامه دارد)

نوشته شده توسط یک جناحی در پنجشنبه هشتم تیر 1385 ساعت 13:9 | لينک ثابت |

دوست عزيز فرمايشات شما درست و بجا ، من هم انتظار ندارم مطالبي که مردم ما به آن حساسيت نشان مي دهند در نماز جمعه ايراد شود اما هست موضوعاتي که هيچ گونه رابطه ايي با مسائل مربوطه ندارد. متاسفانه هر گاه از مشکلات شهر جناح صحبت مي شود حتما آن را بايد به موضوعات اختلافي شورا و ... ربط داد. انگار در جناح هيچ مشکلي بجز شورا و شهرداري و ... وجود ندارد.

برادر من در جناح مسائلي مانند اعتياد به مواد مخدر و مشروبات الکلي بيداد مي کند. مگر نه اين است که متاسفانه خيلي ها شهر جناح را از اين لحاظ درصدر روستاهاي منطقه قرار داده اند.

 افت شديد تحصيلي که چند سالي است با اعلام اسامي تعداد کثيري از قبول شدگان دانشگاهاي آزاد و پيام نور در نماز جمعه بر آن سر پوش گذاشته اند ، موضوع قابل تاملي است که فکر نکنم نيازي به سانسور داشته باشد. پايين بودن سطح علمي کادر آموزشي مدارس که خود يکي از دلايل افت تحصيلي است ، پيامد همين بي توجهي هاست.

ناهنجاريهايي که متاسفانه در رفتار نه تنها جوانان بلکه بزرگان و مسئولين اين شهر به وفور ديده مي شود قابل بحث و بررسي است. بعنوان مثال شب نشيني هايي که متاسفانه در جناح به عنوان يک فرهنگ درآمده که هر کسي براي خود و دوستانش از اول شب تا آخر شب مجلسي دارند و بساط خيلي چيزها هم گرم گرم است ، مبحث کم و بي اهميتي نيست که جرات بيان آن نباشد. مگر نه همين شب نشيني هاست که جوان را از بهترين اوقاتي که مي تواند به درس و مطالعه بپردازد بي بهره مي سازد و نتيجه اش همان افت تحصيلي است که قبلا ذکر شد و از سوي ديگر عادت کردن به مجلس و شب نشيني براي افراد پا به سن گذاشته که شامل همه اقشار جامعه مي شود به نظر شما موجب سست شدن بنيان خانواده نخواهد شد. وهست مسائل ديگري که بزرگان ما بايد خود بهتر از افراد عامي مثل ما بدانند.

ما بايد تا کي به خاطر بدنام شدن و مسائلي از اين قبيل ، چشم از حقايقي ببنديم که ممکن است خيلي ها را به ورطه سقوط هم رسانده باشد و در همان حال با تمام ادعاهايي که در مورد علم و فرهنگ داريم نماز جمعه ما در بعضي از مواقع برگردد به دوران خان و خانات و تکرار همان سخناني که طي اين چند دهه بارها بصورت متوالي از اين تريبون شنيده اييم.

اما در مورد مطلب اول شما:

پاسخ به سوال شما مثبت است. بله من مي توانم ادعا کنم که تا کنون توانسته ام وبلاگم را حداقل کمتر از يک هفته آپديت کنم. اگر به تاريخ ثبتي که در پايين هر کدام از نوشته ها حک شده است دقت کنيد خود به خود متوجه اين موضوع خواهيد شد. تنها در نوشتن مطلب آخري فاصله ايي بيش از ده روز است که آن هم دلايلي دارد که در اين جا قابل طرح نيست هرچند که موضوعات آن را هفته ها است که به صورت مکتوب آماده دارم.

پاسخ به مطلب سوم:

اگر واقعا اسم اين کار را شهامت مي گذاريد بله داراي چنين شهامتي هستم. چون اگر مي بينيد که بالاخره يکي از علماي ما زحمت کشيدند و سري به اين وبلاگ زدند به خاطر اصرار بنده بوده است که بعد از اينکه متوجه شدم آقايون از اين نوشته اطلاع ندارند ، از چند تن از ايشان درخواست کردم که سري به اين آدرس بزنند. که البته جوابي که شما در بالا درج کرده اييد را در همان حال براي بنده هم با دليل و استدلال هاي خودشان مطرح کردند.

در مورد قطع الرجالي که شما عنوان کرده اييد بايد عرض کنم که مخالف نظر شما هستم ما در جناح مشکلي با عنوان عدم وجود شخصيتهاي علمي و... نداريم مشکل ما مشکل عُرضه نداشتن و ترسو بودن است که متاسفانه باعث شده است آزادي بيان را خودمان براي خودمان ممنوع کنيم.

در مورد موسسه انديشه هم مطلب زياد است و از حوصله اين بحث خارج...

 

 

نوشته شده توسط یک جناحی در جمعه دوم تیر 1385 ساعت 22:44 | لينک ثابت |
 
domain parking guide